X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

 


شیفته

شیفته

+نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391ساعت02:50 ق.ظتوسط مجید | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی

هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی

برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو:

  

یادت بخیر

+نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391ساعت02:42 ق.ظتوسط مجید | نظرات (1)

نظرات (1) نظرات (1)

برای همیشه ترکم میکرد..
به بدرقه اش رفتم.او بغضی در گلو واشکی درچشم
من بغضی در دل و...لبخندی برلب
کسی پرسید دارد برای همیشه میرود تو خوشحالی؟
گفتم آخر گریه پشت سر مسافر شگون ندارد.
...ولی با خود گفتم اگر بخندم او راحت تر میتواند مهرم را از دل بیرون کند/خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من..ور نه این دنیا که من دیدم جای گریه کردن است....

+نوشته شده در چهارشنبه 17 فروردین 1390ساعت10:39 ق.ظتوسط مجید | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

سکوت سرشار از ناگفته هاست

و ناگفته ها پربها ترین داشته هاست.....

+نوشته شده در یکشنبه 23 آبان 1389ساعت04:25 ب.ظتوسط مجید | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

خدایا...

دیگر تاب پریشانی ندارم ..

نه از اهن نه از سنگم...

خدیاااااا.....

+نوشته شده در پنج‌شنبه 13 آبان 1389ساعت06:49 ب.ظتوسط مجید | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

باز آن یار بی وفا
باز آن یار با جفا
رفته بی من ای خدا
باز که شده درد آشنا
من تنها با دل شدم
او با کی شد همنوا
او که با من میدمید
او که از من می شنید
حال رفته بی من چرا
راز دل شد برملا
من بی او خوابم نبرد
او با کی شد هم قبا
باز من دیوانه شدم
مست با بیگانه شدم
او در دلم جا خوش بکرد
من رسوا ترین رسوا
خوش بودم وقتی که بود
مست بودم با دلبران

+نوشته شده در سه‌شنبه 4 آبان 1389ساعت06:41 ب.ظتوسط مجید | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)

+نوشته شده در یکشنبه 2 آبان 1389ساعت05:20 ب.ظتوسط مجید | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)

چه دیدم چه کشیدم

که نه دیدم نه شنیدم

که کسی کشیده باشد

ستمی که من کشیدم...

+نوشته شده در سه‌شنبه 27 مهر 1389ساعت07:29 ب.ظتوسط مجید | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)

+نوشته شده در شنبه 30 مرداد 1389ساعت02:08 ب.ظتوسط مجید | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)

دلم گرفته...


نمی خوام اواز بخونم..


دلم گرفته...


نمی خوام اینجا بمونم...


امشب دل من ای خدا طاقت نداره..


تا کی خدایا اشک غم باید بباره...


بزارید برم من ..بزارید برم من..بزارید برم من...


بخت من امروز بیدار نمی شه


گل به گلستان بی خار نمی شه


شهر من اخر من و رها کرد


بازم غم من من و صدا کرد....


این درد غربت من و گرفته


هر چی که داشتم از من گرفته....


میخوام برم من اما نمی شه


غم جدایی تموم نمی شه...


امشب دل من طاقت نداره


تا کی خدایا باید بباره...


بزارید برم من ..بزارید برم من..بزارید برم من...




+نوشته شده در دوشنبه 7 تیر 1389ساعت01:09 ق.ظتوسط مجید | نظرات (4)

نظرات (4) نظرات (4)

  1    2    3    4    5  >>