شیفته

شیفته


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

برای همیشه ترکم میکرد..
به بدرقه اش رفتم.او بغضی در گلو واشکی درچشم
من بغضی در دل و...لبخندی برلب
کسی پرسید دارد برای همیشه میرود تو خوشحالی؟
گفتم آخر گریه پشت سر مسافر شگون ندارد.
...ولی با خود گفتم اگر بخندم او راحت تر میتواند مهرم را از دل بیرون کند/خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من..ور نه این دنیا که من دیدم جای گریه کردن است....

+نوشته شده در چهارشنبه 17 فروردین ماه سال 1390ساعت10:39 AMتوسط مجید | نظرات (0)

نظرات (0)

سکوت سرشار از ناگفته هاست

و ناگفته ها پربها ترین داشته هاست.....

+نوشته شده در یکشنبه 23 آبان ماه سال 1389ساعت4:25 PMتوسط مجید | نظرات (0)

نظرات (0)

خدایا...

دیگر تاب پریشانی ندارم ..

نه از اهن نه از سنگم...

خدیاااااا.....

+نوشته شده در پنجشنبه 13 آبان ماه سال 1389ساعت6:49 PMتوسط مجید | نظرات (0)

نظرات (0)

باز آن یار بی وفا
باز آن یار با جفا
رفته بی من ای خدا
باز که شده درد آشنا
من تنها با دل شدم
او با کی شد همنوا
او که با من میدمید
او که از من می شنید
حال رفته بی من چرا
راز دل شد برملا
من بی او خوابم نبرد
او با کی شد هم قبا
باز من دیوانه شدم
مست با بیگانه شدم
او در دلم جا خوش بکرد
من رسوا ترین رسوا
خوش بودم وقتی که بود
مست بودم با دلبران

+نوشته شده در سه شنبه 4 آبان ماه سال 1389ساعت6:41 PMتوسط مجید | نظرات (2)

نظرات (2)

+نوشته شده در یکشنبه 2 آبان ماه سال 1389ساعت5:20 PMتوسط مجید | نظرات (2)

نظرات (2)

چه دیدم چه کشیدم

که نه دیدم نه شنیدم

که کسی کشیده باشد

ستمی که من کشیدم...

+نوشته شده در سه شنبه 27 مهر ماه سال 1389ساعت7:29 PMتوسط مجید | نظرات (2)

نظرات (2)

+نوشته شده در شنبه 30 مرداد ماه سال 1389ساعت2:08 PMتوسط مجید | نظرات (2)

نظرات (2)

دلم گرفته...


نمی خوام اواز بخونم..


دلم گرفته...


نمی خوام اینجا بمونم...


امشب دل من ای خدا طاقت نداره..


تا کی خدایا اشک غم باید بباره...


بزارید برم من ..بزارید برم من..بزارید برم من...


بخت من امروز بیدار نمی شه


گل به گلستان بی خار نمی شه


شهر من اخر من و رها کرد


بازم غم من من و صدا کرد....


این درد غربت من و گرفته


هر چی که داشتم از من گرفته....


میخوام برم من اما نمی شه


غم جدایی تموم نمی شه...


امشب دل من طاقت نداره


تا کی خدایا باید بباره...


بزارید برم من ..بزارید برم من..بزارید برم من...




+نوشته شده در دوشنبه 7 تیر ماه سال 1389ساعت01:09 AMتوسط مجید | نظرات (4)

نظرات (4)

عشق یعنی یک سلام و یک درود

 عشق یعنی درد و محنت در درون

 عشق یعنی یک تبلور یک سرود

 عشق یعنی قطره و دریا شدن

 عشق یعنی یک شقایق غرق خون

 عشق یعنی زاهد اما بت پرست

 عشق یعنی همچو من شیدا شدن

 عشق یعنی بیستون کندن بدست

 عشق یعنی عالمی راز و نیاز

 عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

 عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 عشق یعنی مستی و دیوانگى

 عشق یعنی خون لاله بر چمن

 عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی آتشی افروخته

 عشق یعنی با گلی گفتن سخن

 عشق یعنی معنی رنگین کمان

 عشق یعنی شاعری دلسوخته

 عشق یعنی قطره و دریا شدن

 عشق یعنی سوز نی آه شبان

 عشق یعنی لحظه های التهاب

 عشق یعنی لحطه های ناب ناب

 عشق یعنی دیده بر در دوختن

 عشق یعنی در فراقش سوختن

 عشق یعنی انتظار و انتظار

 عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

 عشق یعنی سوختن یا ساختن

 عشق یعنی زندگی را باختن

 عشق یعنی در جهان رسوا شدن

 عشق یعنی مست و بی پروا شدن

 عشق یعنی با جهان بیگانگى


عشق یعنی....

+نوشته شده در چهارشنبه 2 تیر ماه سال 1389ساعت02:15 AMتوسط مجید | نظرات (6)

نظرات (6)

اگر می توانستم مجازاتت کنم

از تو میخواستم..

به انداره ای که تو را دوست دارم

مرا دوست داشته باشی....

+نوشته شده در چهارشنبه 2 تیر ماه سال 1389ساعت02:05 AMتوسط مجید | نظرات (0)

نظرات (0)

 
کسى آیا برایم قصه مى گوید در این شبهاى تنهائى؟!

کسى آخر دلم را می رمد از رنجهاى تلخ شیدائی ؟!

بیا اى  همنواى شب نشین ، اى شمع مجلس ها

تواى بال وپر رنگین   ، تو اى پروانه ى رسوا
 
منو ما هرسه از شور وشر شیدائى دل ، دردها بردیم!

منو ما در سراى عاشقى ها .. غصه ها خوردیم!

بیا در کنج این غمخانه ى شعرو غزل ، پروانه ى زیبا
 
بیا اى شـــمع  گریان  ،   با دل  ودلـــدادگى  همپا
 
منو ما هر سه  در درد  نهان   سینه   گــریانـــیم
 
پروبال وتنى سوزان به اشک درد و    حرمانــیم
 
منو ما قصــه ویرانى یک قـــلب    غــمناکیم
 
منو ما قصه ى  سوز نده ى فـــریاد  افـــلاکیم
 
منو ما در خـــــموشى ...... درد و   فــریادیـم
 
بدرد وغـــصه  زندانى  ،  ولی دردیده آزادیم
 
منو ما  قـــصه ای همواره    بر لبـــها 
 
 ولی دراوچ تنـهائی همــیشه یکّه وتنها  
 
 همــــیشه یکّه وتــنها !!!

+نوشته شده در دوشنبه 16 فروردین ماه سال 1389ساعت4:40 PMتوسط مجید | نظرات (4)

نظرات (4)

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد 

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد   

وه از ان مست که با مردم هشیار چه کرد 

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار 

طالع بی شفقت بین که دگر بار چه کرد 

برقی از منزل لیلی یدرخشید سحر  

وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد 

انکه بر نقش زد این دایره مینایی  

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد 

فکر عشق اتش غم دردل حافظ زد و سوخت  

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

+نوشته شده در یکشنبه 15 فروردین ماه سال 1389ساعت00:24 AMتوسط مجید | نظرات (2)

نظرات (2)

خدایا عاشقان را با غم عشق اشنا کن.... 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 26 اسفند ماه سال 1388ساعت7:29 PMتوسط مجید | نظرات (3)

نظرات (3)

تو اون تماس اخری

گفتی بهم بذار برو

گفتم چرا؟!!!

گفتی برو

گفتم بهت که از خودت، بهم یه یادگار بده

تا که به یاد تو باشم ،تو این روزای بی کسیم

گفتی برو خودش میاد

یه یادگاری قشنگ

اره الان تو قلبمه ،اون یادگاری قشنگ

همش به یادم میاره تموم خاطراتتو

اون یادگاری قشنگ،غمه بی تو بودنه

غمه تنهایی و عشق،غمه بی نهایته

این غمه یاره منه

تا ابد تا روز مرگ

ببین اینو یه" تا "داره

یعنی یه روز تموم میشه

روزی که مرگم برسه

دعا ،دعا کن برسه ...

+نوشته شده در سه شنبه 25 اسفند ماه سال 1388ساعت6:05 PMتوسط مجید | نظرات (2)

نظرات (2)

گریه هم ارومم نکرد

+نوشته شده در سه شنبه 25 اسفند ماه سال 1388ساعت6:03 PMتوسط مجید | نظرات (1)

نظرات (1)